ابر و آینه
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد ببر
کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن وقتی می آمدم باران می بارید. آسمان و زمین یکی شده بودند. مه بود. سرد بود. و جاده دور . . . going home, saying goodbyes ! حروف اش را دوست داشته ام. سال ها. این روزها به اصرار من حروف اش را ، بعد از سال ها، برایم نجوا می کند. sometimes I hate you, sometimes I love you most of the time I like you !!! so what ! هیچ ! چه خوب ! ! خدایش بیامرزد! امشب که آسمان قصد جانم کرده است، خدا صبوری ام بخشیده است. می خواهم گودالی حفر کنم به عمر خواسته ام. می خواهم به سراغ کلمه ایی بروم که لرزه بر من انداخت. من به خودکشی دلی می روم که نه از آن من بود نه بر من. فقط تمام بودنم بود. امشب قصد جانم کرده اند. امشب من قصد جانم کرده ام. و جز سکوت هیچ درمانی ندارم!
| Design By : Night Skin |




