|
ابر و آینه
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا گو بیا سیل غم و خانه زبنیاد ببر
شبي به ناگاه ، در من به سان آخرين شعله شمعي كشيده شدي و تولد يافتي . تويي كه تنها ترين بودي ، غمگين تر از همه تويي كه غريبانه تولد يافتي و دلسوزانه به سرزمين كهنه مهرورزي ، تنها غمزده تر از خود هجرت كردي . معصومانه سرود دچار گشتنت را تا به اين لحظه همراه غم ها و دردهايت ، اضطراب ها و پريشاني هايت و نگراني ها و شكوه هايت در بغض گلويت خوانده اي و نگاه داشته اي . عزيزترينم ، جسورانه به پيش راندي و از هيچ کس نهراسيدي تا خود را و من را به هولناك و ژرفناي فنا در مهر كشاندي . دست مريزاد ! تمامي عالم به اين نقطه ژرف هول انگيز مي انديشند . آن كس كه نقطه عطفش را يافت ، آن كس كه دانست عاطفه اش به كيست ، سرانجام به ناكجا آبادي كه كس اش در آنجاست و از چشمه ي مهرش سيراب مي شود و تا آخرين لحظه در ميعادگاهي دور از ذهن و پنهان از چشم اغيار و حضور ناكسان مي ماند ، به حقيقت مهر و عشق و معرفت دست يافته است . چهارشنبه 4 آذر1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
مهربان آمدی، مثل همیشه، مثل روزهای دور با هم بودن. هیوا را یادت هست؟ سس رنگی عجب خاطراتی را تکرار کرد.
سه شنبه ها رو دوست دارم . . . چهارشنبه 4 آذر1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
Ronan Keating - "Stay"
دوشنبه 2 آذر1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
دلم می خواهد چشمانم را ببندم. باز که کردم من باشم و آبی بی انتها. دلم می خواهد تو را ببینم که بی هیچ چشم داشتی، از جان و دلت، ذره ذره خرج می کنی. با صبوری خاصی دستانت را می بخشی به آبی، به رنگ! دلم می خواهد صدای ذرات درونت را بشنوم که می آیی، می سازی به یادگار و می روی. می خواهم بیایم پا به پای تو، ذره ذره بودنم را تقدیم کنم. از روح ام خرج کنم. از چشم و دستانم بگذرم. محو شوم در آبی ،در رنگ. دلم می خواهد چشمانم را ببندم، باز که کردم من باشم و یادگار سال های دور. من باشم و آبی بی انتها.
من باشم و خدایی که در این نزدیکی است! یکشنبه 1 آذر1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
Take this kiss upon the brow!
And, in parting from you now, Thus much let me avow-- You are not wrong, who deem That my days have been a dream; Yet if hope has flown away In a night, or in a day, In a vision, or in none, Is it therefore the less gone? All that we see or seem Is but a dream within a dream. I stand amid the roar Of a surf-tormented shore, And I hold within my hand Grains of the golden sand-- How few! yet how they creep Through my fingers to the deep, While I weep--while I weep! O God! can I not grasp Them with a tighter clasp? O God! can I not save One from the pitiless wave? Is all that we see or seem But a dream within a dream? شنبه 30 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
home is the resort سه شنبه 26 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است بزن باران که به چشمان یاران جهان تاریک و دریا واژگون است بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند بزن باران به نام هرچه خوبیست به زیر آوار گاه پایکوبیست مزار تشنه جویباران پر از سنگ بزن باران که وقت لای روبیست بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است بزن باران و شادی بخش جان را بباران شوق و شیرین کن زمان را به بام غرقه در خون دیارم به پا کن پرچم رنگین کمان را بزن باران که بیصبرند یاران نمان خاموش! گریان شو! بباران! بزن باران بشوی آلودگی را ز دامان بلند روزگاران بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است بزن باران که دین را دام کردند شکار خلق و صید خام کردند بزن باران خدا بازیچه ای شد که با آن کسب ننگ و نام کردند بزن باران به نام هرچه خوبیست به زیر آوار گاه پایکوبیست مزار تشنه جویباران پر از سنگ بزن باران که وقت لای روبیست بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است سه شنبه 26 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن
کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن یکشنبه 10 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
دلم می خواهد کسی برایم سهراب بخواند. بلند و آرام
شنبه 9 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
دلم بهانه می گیرد، بد. می دانم چه درد بی درمانی به جانش افتاده است. و بهتر می دانم که درمانی هم نیست. باید صبور بود تا این تب کمی فروکش کند. تمام خاطرات دور و نزدیک به سراغ ام آمده اند. شناسنامه ام سنگینی می کند بر این دلتنگی. نام جایی دور، نمک بر زخم می شود. حروف بر نفس راه می بندد. بغضی می آید که فرو خورده می شود. مبادا دنیا بفهمد.
وقتی می آمدم باران می بارید. آسمان و زمین یکی شده بودند. مه بود. سرد بود. و جاده دور . . . شنبه 9 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
می پرسه کی برمی گردی؟ حالا که هوایمون کردی. خبر نداره که این دل بیش از این حرف ها بهانه داره. از وقتی که از اون سفر عجیب اش برگشته، نگاهش دوست داشتنی تر شده،نمی شه ازش دل بکنی!
جمعه 8 آبان1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
http://www.anjam.blogfa.com/
حروف اش را دوست داشته ام. سال ها. این روزها به اصرار من حروف اش را ، بعد از سال ها، برایم نجوا می کند.
جمعه 17 مهر1388 :: :::: نويسنده : ابر و آینه
درباره وبلاگ ![]() اللهُمَّ اجْعَلْ مَحْيايَ مَحْيا مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد ، وَمَماتي مَماتَ مُحَمَّد وَآل ِمُحَمَّد جز چند کلمه ی ساده حرفی نیست. من به تمام فال های حافظ اعتقاد دارم. به آسمان و زمین و نگاه مردمانی که بسیار دوست می دارم. اینجا جز چند کلمه ی ساده هیچ نخواهی یافت! موضوعات آرشيو وبلاگ پیوندهای روزانه پيوندها نويسندگان ![]() This work is licenced under a Creative Commons Licence.
|
||